
آرزوي من صلحـي است كه همه كودكان جهان را كفايت كند.
|
آرزوي من صلحـي است كه همه كودكان جهان را كفايت كند. + نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/13 و ساعت
|
صبح که خبر را از یادداشت های نیک آهنگ خواندم چقدر وسوسه شدم که ادی دینی به عمران صلاحی بکنم اما دندان روی جگر گذاشتم که هستند کسانی که بهتر از من خواهند نوشت یوسف علیخانی یکی از همین دوستان است که پستش را درباره خبر درگذشت عمران صلاحی اینجا می آورم خالا خواستید یوسف را هم محاکمه کنید او که دیگر خیلی وقت است به این محاکمه های بی دادگاه عادت کرده!!!
**************************
از وبلاگ تادانه صبح زودتر آمده بودم تا پيش از اين كه مشغول كاربشوم، خبر بدهم امروز چهارمين سالگرد درگذشت احمد محمود است، از ديشب هم فكر كرده بودم چه بنويسم، مي خواست از تنها ديداري كه با او داشتم بنويسم، اما نمي دانم چرا نيم ساعت پاي مونيتور نشسته بودم و نوشتنم نمي آمد، تا اين كه اين اس ام اس لعنتي رسيد: عمران صلاحي درگذشت باز باور نكردم. نوشته بودم عمران صلاحي درگذشت. خالي بود اما نوشته ام. زنگ زدم به محسن فرجي. مطمئن بودم خواب است اما بيدار بود. مي دانستم چون با محمد محمدعلي كه از دوستان صلاحي است نزديك است ممكن است خبري داشته باشد. ديدم از تلفنش صداي خيابان مي آيد و رفت و آمد و بوق و ... گفتم كجايي؟ گفت ميدان وليعصر. گفتم كجاي مي ري؟ گفت بيمارستان طوس. گفتم كي گفته؟ گفت مديا كاشيگر
***
دوباره زنگ زدم به محسن فرجي. گفتم محسن شماره مديا رو بده. گفتم نكند خبر درست نباشد و همين عمران صلاحي حكايت حال ما جماعت رو بنويسد
گفت همين جاست؛ مديا را مي گفت. تلفن را به مديا داد. گفتم سلام آقاي كاشيگر. صبح بخير! خبر راسته؟ گفت بله، ساعت دوازده و نيم تا يك در بيمارستان طوس تمام كرده. ديشب هم قرار بوده برود به قراري كه نمي رود. مي خواهي با آقاي اسوار صحبت كني؟ گفتم اونجاست؟ موسي اسوار؟ گفت بله سلام كردم به آقاي اسوار. گفت شما همون عليخاني هستي كه زماني كنگره شعر فلسطين را برگزار كردي؟ گفتم بله. سال 77 دانشكده ادبيات دانشگاه تهران. تسليت مي گم گفتم اين خبر درسته آقاي اسوار؟ گفت بله گفتم چي شده؟ بيماري خاصي داشته؟ عصر زنگ زده به موسي اسوار، مترجم برجسته ادبيات عرب كه حالش خوب نيست و نمي تواند به جلسه بيايد: ديروز قرار بود در شوراي عالي ويرايش افطاري با هم باشيم؛ در دفتر ما؛ ايشان بيايند و عده اي از اهل قلم. ساعت چهار زنگ زد. گفتم عمران چطوري؟ گفت خوب نيستم، براي اولين بار مي گفت خوب نيستم. خيلي خوددار بود و كمتر به مسايل ريز اشاره مي كرد. احساس كردم مساله بايد خيلي جدي باشد كه مي گويد خوب نيست گفت از وقتي از سفر برگشتم احساس كسالت مي كنم و همين الان هم سينه درد شديدي دارم گفتم حالا چرا نشستي؟ برو اورژانس گفت دارم همين كارو مي كنم. چين رفته بود؛ با عده اي از نويسندگان؛ براي سخنراني گفتم مطمئن باشم داري مي ري بيمارستان؟ گفت مطمئن باش. دارم مي رم بيمارستان كسرا گفتم مواظب خودت باش. اگر مي تونستم مي اومدم. كسي هست خيالم راحت باشد؟ گفت بله امروز مي خواستم بهش زنگ بزنم، ساعت شش صبح از طرف خانواده شان زنگ زدند و تا گفتند فهميدم اتفاقي افتاده
هر اتفاقي رو منتظر بودم اما مرگ را نه ***
حسين ابراهيمي، عكاس جام جم آنلاين تازه برگشته. مي گويد تشييع جنازه افتاد براي فردا. او كه كسي را نمي شناخته مي گويد يك آدم قدكوتاهي كه پيگير كارهاي تشييع بوده گفته عمران كم آدمي نبوده كه اينطور زود تشييع شود. صحبت كنيم فردا از خانه هنرمندان تشييع شود و ببريمش قطعه هنرمندان. البته من فكر كنم آقاي عكاس كه متاسفانه از خانواده سوگوار عكسي نگرفته اشتباه مي كند و احتمالا صحبت و بحث درباره بردن او به قطعه هنرمندان يا امامزاده طاهر بوده. يك آدم قد بلندي هم گفته مشكلي درباره چاپ اعلانيه و پوستر نيست. با اين حساب تشييع جنازه ساعت 9 صبح فردا پنجشنبه از جلوي خانه هنرمندان خواهد بود
در ضمن اين آقاي ساسان والي زاده، شاعر و خبرنگار خبرهاي داخلي جام جم آنلاين هم پيگير خبرهاي عمران است
***
محسن فرجي طي سال هاي گذشته رابطه خوبي با عمران صلاحي داشت و چند بار با او گفتگو كرده بود. برنامه عمران صلاحي در كافه تيتر نيز به همت او برگزار شد. منتظرم تا از بيمارستان برگردد و بنشيند و اندكي درباره عمران بنويسد
***
چند تا لينك درباره عمران صلاح
گاهشمار زندگي و آثار عمران صلاحي... اينجا
عمران صلاحي: براي نوروز اشعار ناظم حكمت را توصيه ميكنم
گفت وگو با عمران صلاحي، شاعر و طنزپرداز
ادبيات زندگي را قابل تحمل مي سازد... اينجا فکر مي کنم امروز ديگر نيازي به طنزپرداز نيست ! آنقدر وقايع و اتفاقاتي که در اطرافمان مي گذرد خنده دار شده است که حتي ما طنزپردازان هم از آن عقب مانده ايم...اينجا
عمران صلاحي درگذشت... خبرگزاري فارس
من بچه جوادیه ام ...اينجا
شاعر "يك لب و هزار خنده" در گذشت...خبرگزاري ميراث
گفتگوي احسان عابدي با عمران صلاحي... اينجا
گفت و گوي ليلا صادقي با ع. شكرچيان... اينجا
گفتگوي عمران صلاحي با پرويز شاپور... اينجا
گفتگويي طنز صلاحي درباره انتخابات... اينجا
از شعر جوان امروز كساني خواهند ماند.... اينجا
پيروزي معنوي هميشه با طنزپردار است ... اينجا
عمران صلاحی در کافه تیتر... اينجا
عمران يكي از طنزپردازان بزرگ كشور است... اينجا
عجله كار شيطان است، درباره گفتگوي صلاحي با دولت آبادي ... اينجا
در نبود عیمران عزیز ...ادامه
حالا حکایت کیست؟... هنوز
نتايج جستجو براي عمران صلاحي... ادامه
هی سرت داد میزنم برگرد ... اينجا
مراسم تشييع پيكر پنجشنبه 13 مهر ساعت 9 صبح، از مقابل خانه هنرمندان ايران ... گل آقا
***
شمس لنگرودي: از شاخصترين شاعران طنزپرداز پس از مشروطيت بود
مفتون اميني: هيچ شاعري به اندازهي او در معاشرت با مردم محبوبيت نداشت جواد مجابي: مهمترين ويژگياش، دوست داشتن مردم و سخن گفتن به شيوهي آنها بود منوچهر احترامي: از هر مسألهي جاري روز، طنز ماندگاري مينوشت *** پنجره دان داش گلير... ايرنا
عمران صلاحي شاعر و طنزنويس ترك آذرى... اينجا
+ نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/12 و ساعت
|
امسال توی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با یکی از خانم های شاعر تهرانی بحثمان گرفت بماند که ایشان چقدر شاعرند اما برگشت و به من گقت:" آقای جلیل زاده شما فکر کردین من از پشت کوه اومدم؟ " منم که دیدم نه خدایی ... گفتم : نه خانم من از پشت کوه اومدم باور ندارید ...
این جا ماکو است + نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/11 و ساعت
|
بلاگفا دیگر دارد اعصاب به هم ریخته ام را به هم میریزد شما فعلا محاکمه تان را بکنید من هم میروم ببینم کسی به یه دانشجوی مجرد که این روزا کله اش حسابی بوی قرمه سبزی میده خونه میده؟
+ نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/10 و ساعت
|
بیر ایز بیر هاوا بیر گول
ایز ایته جک هاوا دونه جک گول بیته جک و من اونومده بیر ایز باشیمدا بیر هاوا اوره گیمده بیر گول
نه ایتمک ایسته ئیرم نه دونمک ایسته ئیرم و نه بیتمک ایسته ییرم + نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/09 و ساعت
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب كتاب "ياد هدايت 83" غيرقابل چاپ اعلام شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه شامل 39 داستان برگزيده در مسابقهي داستان كوتاهنويسي صادق هدايت از نويسندگاني از ايران، افغانستان و تاجيكستان است كه پس از گذشت بيش از يك سال در انتظار مجوز نشر بودن، غيرقابل چاپ اعلام شد. بهگفتهي جهانگير هدايت - مسؤول دفتر صادق هدايت - ممكن است چند داستاني از اين مجموعه مشكل داشته باشند كه آن هم به صحبت نياز دارد، اما نميشود همهي داستانها داراي اشكال باشند. او متذكر شد: ما با دستور شفاهي طرفيم. ميگويند كميسيون رد كرد و هيچ توضيحي براي اين رأي قاطع وجود ندارد. وي همچنين گفت، در صورت بيشتر معوق ماندن كتاب "يكصد سالگي صادق هدايت در ايران و جهان" كه آنهم بيش از يك سال است منتظر مجوز نشر است، آنرا در يكي از كشورهاي اروپايي و يا آمريكا منتشر خواهد كرد. "تاريكخانه"ي صادق هدايت به پنج زبان نيز در انتظار كسب مجوز نشر است كه پس از انقلاب تاكنون 13بار منتشر شده است. اين كتابها توسط دفتر صادق هدايت آماده و بهترتيب از سوي انتشارات ورجاوند، دنياي دانش و صادق هدايت براي كسب مجوز نشر ارايه شدهاند. جهانگير هدايت همچنين با اشاره به اينكه در يك سال گذشته اجازهي چاپ كتابهاي صادق هدايت داده نشده است، يادآور شد: پس از ترجمهي "زنده به گور" به زبان تركي استانبولي، قرار شد سفير تركيه در ايران كتابهايي را كه در كشورش دربارهي هدايت نوشته يا ترجمه شده، براي ما بفرستد كه اين كتابها هفت عنوان ترجمه و يك عنوان تأليف دربارهي آثار او بودند. وي در توضيح بيشتر افزود: در كشور همسايهي ما آثار هدايت را ترجمه ميكنند و همسايههاي ما به زبان و ادبياتمان احترام ميگذارند، اما ما ادبيات خودمان را باور نداريم. + نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/09 و ساعت
|
ماه مزخرف مهر
![]() دیدم مد شده همه در باره خاطرات ناگوار کودکی نوشتهاند در ماه مهر، و من هنوز زرت و پرت نکردهام!
اول من از درس خواندن همیشه بدم میآمده، در نتیجه دیدن معلم و کتاب درسی و مشق بدترین شکنجه برای من تنبل بود، ولی یادم نمیرود معلم کلاس چهارم ابتداییام چقدر به من امید زندگی داد، خانم مفید، که اواسط سال به خاطر عمل مهرههای کمرش بستری شد، همان سال انقلاب. دوم، در دانشگاه بر عکس بود، منتظر آغاز سال بودم، چون واقعا دلم برای همکلاسیهای پر شر و شور تنگ میشد. همینطور ببینیم چند تا به خوشگلهای دانشکده اضافه شده! که آن هم متاسفنه فقط جنبه آماری داشت! بعدش هم باید میرفتیم ببینیم چند تا ساندویچی یا رستوران جدید اطراف دانشگاه باز شده! یا آن ساندویچی سر خیابان وصال و طالقانی، این ترم چه غذای جدیدی دارد! آن یکی ساندویچی چند قدم پایینتر از خیابان دانشگاه و انقلاب چه دارد! کدام چلوکبابی اطراف دانشگاه ارزانتراست و البته با غذای خوب! سوم، الان که فکر میکنم، بهترین دوره تحصیلیام در سالهای دانشگاه بود و خر تو خر کلاسهای اول مهر و نیامدن استادان که مسافر بودند یا استادان جدیدی که از جای دیگر میآمدند و سرکارشان میگذاشتیم از همه چیز باحالتر بود. مثل استاد معارفی که نشانی کلاس را میخواست، و من درب دستشویی اول گروه زمین شناسی را نشانش دادم، کنار اتاق ۱۲۹، و طفلک چند دقیقه پشت در ماند تا آنکه فهمید بیتالخلا است! البته بعدها که استادم شد انتقامش را گرفت! چهارم، در دوسالی که معلم مدرسه راهنمایی بودم، اول مهر برایم خیلی دلنشین بود! بچههای شیطان و بدتر از خودم که باید با رفاقت و گاه قلدر بازی آرامشان میکردم! تمرین خوبی بود برای کارهای بعدیام. خلاصه ماه مهر هم عجب ماهی بود ************
متنی که خواندید از وبلاگ یاد داشت های نیک آهنگ بود که در آن میتوانید
نگاه نيکآهنگ کوثر به گذشته، حال وآینده را بخوانید .
راستش از نیک آهنگ برای این که وبلاگش را معرفی کنم اجازه نگرفته ام ولی خوب نیک آهنگ که فقط مال خودش نیست
این هم آدرس وبلاگ نیک آهنگ کوثر...
+ نوشته شده توسط مهدی جلیل زاده در 85/07/08 و ساعت
|
|
|